این روزها، به خاطر شرایط اقتصادی و مشکلات جامعه، مسائلی مانند افسردگی، اضطراب، حمله پنیک و حتی خودکشی، افزایش پیدا کرده اند. دلیل بعضی از این مشکلات، این است که افراد، فکر میکنند تنها هستند یا کلا خودشان را درگیر یک انزوای ناسالم میکنند. بسیاری از این نشانه‌ها، در افراد مبتلا به افسردگی و اضطراب نیز دیده می‌شوند؛ مسائلی که در کلینیک روانشناسی مکث، به‌صورت تخصصی و مرحله‌به‌مرحله درمان می‌شوند.

تنهایی پنهان نوعی از تنهایی است که در ظاهر دیده نمی‌شود. در این حالت، فرد تنها به نظر نمی‌رسد؛ دوست و رفیق دارد، کار می‌کند، معاشرت دارد و حتی ممکن است شاد و موفق دیده شود.
اما در لایه‌ی عمیق‌تر، احساس دیده‌نشدن، فهمیده‌نشدن و بی‌ارتباطی عاطفی را تجربه می‌کند.

شاید با خودتان فکر کنید این‌ها آدم‌های شادی هستند.
اما واقعیت همیشه این‌طور نیست.

ممکن است آن‌ها درگیر نبردی باشند که شما هیچ‌چیز درباره‌اش نمی‌دانید

تنهایی همیشه به این معنا نیست که کسی در اتاقی تاریک بنشیند، در جمع‌ها ساکت بماند یا کاملاً غایب باشد.
گاهی تنهایی، درخشان‌ترین لبخندِ جمع را بر چهره دارد.

بعد از اینکه بعد از همراهیِ فرزند وسطی‌ام در مسیر مقابله با اضطراب و افسردگی، فهمیدم اغلب افرادی که «حالشان خوب به نظر می‌رسد»، همان‌هایی هستند که سنگین‌ترین بارها را به دوش می‌کشند.

در ادامه، با نشانه‌های ظریفی آشنا می‌شوید که می‌توانند نشان دهند یک نفر، در سکوت با تنهایی دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ حتی زمانی که از بیرون، زندگی‌اش مرتب و بی‌نقص به نظر می‌رسد.

۱. همیشه برای کمک به دیگران در دسترس‌اند

تا به حال دقت کرده‌اید بعضی افراد به‌محض اینکه شما به آن‌ها نیاز دارید، همه‌چیز را کنار می‌گذارند و آماده کمک می‌شوند؟

کمک‌کردن رفتاری قابل‌تحسین است، اما همیشه در دسترس بودن می‌تواند نشانه مسئله‌ای عمیق‌تر باشد.
وقتی کسی تمام زمان‌های خالی‌اش را صرف کمک به دیگران می‌کند، شاید در تلاش است خلأ عاطفی خودش را پر کند. این کار به او احساس هدفمندی، ارتباط و مهم‌تر از همه، فرار موقت از انزوای درونی می‌دهد.

این افراد ترجیح می‌دهند روی مشکلات دیگران تمرکز کنند تا اینکه با احساسات خودشان تنها بمانند.

۲. حضورشان در شبکه‌های اجتماعی با واقعیت هم‌خوانی ندارد

عکس‌های شاد، نقل‌قول‌های انگیزشی و پست‌هایی درباره «زندگی فوق‌العاده» منتشر می‌کنند.
اما وقتی واقعاً با آن‌ها صحبت می‌کنید، حرف‌هایشان سطحی و تهی به نظر می‌رسد.

اگر دقیق‌تر نگاه کنید، این ناهماهنگی واضح‌تر می‌شود: ممکن است ده‌ها عکس از یک رویداد اجتماعی منتشر کنند و بعد برای هفته‌ها ناپدید شوند. یا از «قدردان بودن و شکرگزار بودن» بنویسند، اما وقتی آن‌ها را حضوری می‌بینید:

۳. بیش از حد کار می‌کنند

آیا همیشه اولین نفری هستند که سر کار می‌آیند و آخرین نفری که می‌روند؟

قبل از بازنشستگی، همکارانی داشتم که خودشان را کاملاً در کار غرق کرده بودند. آن زمان فکر می‌کردم فقط آدم‌های «متعهدی» هستند، اما حالا می‌فهمم بسیاری از آن‌ها از بازگشت به خانه‌های ساکت فرار می‌کردند.

برای این افراد، کار فقط شغل نیست؛ هویت، زندگی اجتماعی و پناهگاه عاطفی است.

۴. گفتگوهای سطحی، منطقه امن آن‌هاست

درباره هوا، ورزش، سریال‌ها و هر چیزی صحبت می‌کنند؛ جز آنچه واقعاً در زندگی‌شان می‌گذرد.
اگر از آن‌ها بپرسید «واقعاً حالت چطور است؟» خیلی زود طفره می‌روند.

«خوبم» تبدیل به پاسخ پیش‌فرض می‌شود.
آن‌ها استاد این‌اند که طوری در گفتگو حاضر باشند که چیزی از خودشان آشکار نشود.

بعد از سال‌ها پنهان کردن اضطراب اجتماعی‌ام پشت یک شخصیت حرفه‌ای، این سپر دفاعی را به‌خوبی می‌شناسم؛ سپری که دیگران را در فاصله‌ای امن نگه می‌دارد، در حالی که توهم ارتباط حفظ می‌شود.

۵. برنامه‌ها را در آخرین لحظه لغو می‌کنند

اینجا یک تناقض وجود دارد: آدم‌های تنها اغلب همان ارتباط‌هایی را لغو می‌کنند که بیشترین نیاز را به آن‌ها دارند.

واقعاً دوست دارند بروند، اما وقتی لحظه‌اش می‌رسد، اضطراب دست بالا را می‌گیرد.
انرژی لازم برای «نقش بازی کردن» در جمع، را ندارند و نمیتوانند نقاب خوشحالی یا آرامش را روی صورت خودشان نگه دارند. نگران‌اند حرف اشتباهی بزنند، قضاوت شوند یا توان عاطفی تعامل نداشته باشند.

به همین دلیل، یک پیام عذرخواهی می‌فرستند و شبی دیگر را تنها می‌گذرانند؛ این الگو معمولاً نشانه‌ای از اضطراب پنهان یا اضطراب اجتماعی است؛ موضوعی که اگر به‌موقع شناسایی و درمان شود، از عمیق‌تر شدن انزوا جلوگیری می‌کند.

اگر اضطراب پنهان یا اضطراب اجتماعی را نمیشناسید، روی هریک از آنها کلیک کنید تا نوشته های مربوط به آنها را بخوانید.

۶. علائم جسمی بدون علت مشخص

سردردهای مزمن، خستگی بی‌دلیل، مشکلات گوارشی، بی‌خوابی.
یادتان باشد: 

وقتی ذهن حاضر نیست درد را بپذیرد، بدن آن را فریاد می‌زند.

در دوره افسردگی بعد از بازنشستگی، خودم دردهایی را تجربه کردم که هیچ پزشکی نمی‌توانست دلیلش را پیدا کند.
زمانی حالم بهتر شد که انزوای عاطفی‌ام را جدی گرفتم و پذیرفتم افسرده‌ام.

در بسیاری از مراجعان، این علائم جسمی بخشی از افسردگی درمان‌نشده هستند؛ وضعیتی که با روان‌درمانی تخصصی، قابل بهبود است.

۷. نسبت به روابط بدبین شده‌اند

در حرف‌هایشان جملاتی مثل «آدما همیشه ناامیدت می‌کنن» یا «بهتره به کسی وابسته نشی» زیاد شنیده می‌شود.

این طرز فکر نشانه عاقل بودن نیست؛ بلکه یک واکنش دفاعی است.
بعد از یک دعوای طولانی با برادرم فهمیدم چطور رنج می‌تواند به بدبینی تبدیل شود. انتظار نداشتن، امن‌تر از ریسک ناامیدی دوباره است. اما همین موضع دفاعی، تنهایی را عمیق‌تر می‌کند.

۸. رفتارهای افراطیِ تسکین‌دهنده به عادت تبدیل شده‌اند

نتفلیکس، خرید آنلاین، بازی یا ساعت‌ها اسکرول در شبکه‌های اجتماعی.
چیزی هست که با آن، خلأ درونی را بی‌حس می‌کنند.

این فعالیت‌ها دوز موقتی دوپامین می‌دهند، بدون نیاز به تعامل انسانی.
بخش نگران‌کننده اینجاست که اغلب آن را مشکل نمی‌بینند.

«فقط دارم ریلکس می‌کنم» کم‌کم تبدیل می‌شود به آخرهفته‌هایی که کاملاً در دنیای خیالی یا زندگی دیگران آنلاین گم می‌شوند.
دنیای واقعی، با احتمال طرد شدن و نیاز به آسیب‌پذیری، بیش از حد پرریسک به نظر می‌رسد.

۹. با غریبه‌ها بیش از حد درد دل می‌کنند

شاید متناقض به نظر برسد، اما فردی که با تنهایی دست‌وپنجه نرم می‌کند، ممکن است داستان زندگی‌اش را برای صندوقدار فروشگاه یا یک آشنای تازه تعریف کند.

چرا؟
چون غریبه‌ها امن هستند. رابطه‌ای برای ادامه دادن وجود ندارد، پس خطری برای قضاوت بلندمدت در کار نیست. می‌توانند ارتباطی سریع بگیرند، بدون آسیب‌پذیریِ یک دوستی واقعی.

۱۰. فضای زندگی‌شان داستان دیگری را روایت می‌کند

اگر روزی به خانه‌شان رفتید، به اطراف نگاه کنید؛ نه برای اینکه متوجه شوید خانه شان نامرتب یا به هم ریخته است بلکه برای اینکه ببینید آیا نشانه هایی از زندگی و زنده بودن را در خانه شان میبینید یا نه؟  مثلا:

عکس‌های تازه ای با دوستانشان؟

نشانه‌ای از علایق و سرگرمی‌هایی که دارند؟

یا همه‌چیز انگار در زمان منجمد شده است؟

آدم‌های تنها اغلب از سرمایه‌گذاری روی فضای زندگی‌شان دست می‌کشند، چون ناخودآگاه از سرمایه‌گذاری روی خودشان فاصله گرفته‌اند. در این شرایط، خانه برای آنها بیشتر یک محیط کاربردی می‌شود تا بازتاب یک زندگی در حال جریان.

۱۱. دیگر برای آینده برنامه‌ریزی نمی‌کنند

از آن‌ها درباره ماه بعد، فصل بعد یا سال آینده بپرسید.
اگر مکث کردند یا بی‌تفاوت پاسخ دادند، این یک زنگ خطر است.

وقتی تنهایی ریشه می‌دواند، آینده دیگر ارزش برنامه‌ریزی ندارد.
زندگی از «زیستن» به «دوام آوردن» روزبه‌روز تبدیل می‌شود.
وقتی ارتباطی برای انتظار کشیدن وجود ندارد، زمان فقط چیزی است که باید تحملش کرد.

جمع‌بندی نهایی

شناختن این نشانه‌ها در کسی که دوستش دارید، قدم اول است.
قدم بعدی چیست؟ برقراری ارتباط.

نه با حرکت‌های نمایشی یا مواجهه‌های سنگین، بلکه با کارهای کوچک و مداوم.
یک پیام ساده بفرستید.
یک قرار قهوه بگذارید.
و وقتی گفتند «خوبم»، خیلی آرام کمی عمیق‌تر بپرسید.

بعضی از تنها‌ترین آدم‌ها، همان‌هایی هستند که در وانمود کردنِ «همه‌چیز خوب است» مهارت زیادی دارند.

بعد از بازنشستگی، وقتی دوباره با نوشتن معنا پیدا کردم و ارتباط‌هایم را بازسازی کردم، فهمیدم تنهایی در سکوت رشد می‌کند.
شکستن این سکوت حتی با کوچکترین حرکت، می‌تواند همان طناب نجاتی باشد که یک نفر به‌شدت به آن نیاز دارد.اگر احساس می‌کنید این نشانه‌ها در زندگی خودتان یا یکی از عزیزانتان پررنگ شده، کمک گرفتن نشانه ضعف نیست.

در کلینیک روانشناسی مکث، درمان افسردگی و درمان اضطراب با رویکرد علمی، محرمانه و متناسب با شرایط هر فرد انجام می‌شود؛ تا قبل از آنکه تنهایی عمیق‌تر شود، مسیر بهبود آغاز شود.

منبع اصلی این نوشته: geediting.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *